X
تبلیغات
رایتل
شیخ شنگر هوای خنجرن هومندو سکونش مرمرن
بازدیدکنندگان : 237277


آرشیو
شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1384

این گربه‌ی عزیز      

 

در جهان گربه‌های بسیاری وجود دارد.گربه‌هایی که در کوچه‌ها مشغول پاره کردن نایلون‌های زباله اند،گربه‌هایی که توی سطل‌های آشغال زندگی می‌کنند‌، گربه‌های خانگی و گربه‌هایی که روی دیوار نشسته‌اندو نق می‌زنند.برای من گربه‌ی فرانکولا از نوع آخری ست- وی آنطور که خود نامیده یک گربه است. از نوع مظلومش و من  تعجب کردم چون تا به حال گربه ی مظلوم ندیده ‌بودم. وی از نوع گربه های بالای دیوار است. همیشه احساس بالا بودن و از بالا به دیگران و کلمات نگاه کردن ونق زدن. فرانکولا در بیانه‌ای که در وبلاگش منتشر کرده بیشتر گربه بودن خود را به اثبات رسانده تا حقانیت خویش. وی در این متن سراسر مصیبت که آدم را یاد روضه‌های پیازی-روضه‌هایی که فقط در جهت ریزش اشک بیان می شود- به جایزه‌های ادبی حمله می برد و اصل واساس آن را زیر سوال می برد. اما ادعای وی در حقیقت ره به ترکستان دارد.وی بیشتر از آن که به نوع چیدمان این جوایز و نوع داوری آن به روش منطقی بپردازد، به دفاع از کتاب خود می پردازد و آن را تا حدی بالا می‌برد که آدم تو سر خودش می‌زند که ای وای چرا این کتاب را نخوانده‌ام و مبادا که ناکام از دنیا بروم.درواقع آقای فرانکولا مرا آن موقع شب کشاند پای کتاب عزیزش.و البته موفق شد.من تا صبح موفق شدم کتاب را تمام کنم.

درین مقوله نمی خواهم به این کتاب بپردازم. به چند دلیل.اول این که نمی خواستم برای بار دوم اغفال شوم و آدم عاقل از یک سولاخ دو‌بار گزیده نمی‌شود.دوم این که من با تمام احترامی که برای ایشان و ترجمه‌هایش قائلم؛ به هیچ عنوان این کتاب را داستانی نمی‌دانم و به گمانم باید در حوزه‌ی خاطره یا دست نوشته‌های شبانه‌ای که همه‌ی‌مان داریم بررسی شود.به گمانم ایشان از تمام ترجمه هایی که تا به حال داشته و انواع رنگارنگ آن در پشت جلد نیز آمده است یک خطی را وارد این کتاب بخت برگشته کرده و نتیجه شده انواع اسامی و تئوری های دهه ی شصتی.

نکته‌ی  جالب اینجاست که ایشان تمام جوایز ادبی را زیر سوال برده و آن وقت به یک جایزه ی دولتی مضحک مانند «‌ واو» که سر و تهش پیداست می‌بالد و به یک تقدیر شدن به صرف متفاوت بودن ذوق وشوق می کند و بیرون که می‌آیند جهان را زیباتر می‌بینند. ای بدبخت آدمی که جایزه؛ شب‌اَش را و جهانش را زیبا کند و نه صرفن ادبیات و دنیای کلمات.

بزرگی یک متن را باید خود متن با کلماتش فریاد بزند نه این که نویسنده‌اش دوره بیفتد و آن را توی بوق و کرنا کند.من البته فکر می‌کنم که ایشان دنیای ادبیات را با دنیای ترجمه اشتباه گرفته‌اند.ادبیات و آدمهایش انسان را فرو رفته تر می‌کند و بیشتر به سکوت می کشاند تا هوچی‌گری.مثل گل آفتابگردان که هرچه بارش بیشتر می‌شود سر به زیرو سر به زیرتر می‌شود.

من به شما و ادبیاتتان خرده نمی‌گیرم برادر.

چون این را از خلق و خوی مترجمی‌تان می‌دانم و شما را به این چشم می‌نگرم نه یک داستان نویس.

به من حق بده؛ گربه ی عزیز.



طراح:خشایار رادافشار

عناوین آخرین یادداشت ها
لینک دوستان