X
تبلیغات
رایتل
شیخ شنگر هوای خنجرن هومندو سکونش مرمرن
بازدیدکنندگان : 237054


آرشیو
پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389

  

....

 

 

صورت من بر یک قسم است: 

همین قسمی که حالا دارد براین کلمات شماتت می‌کند 

 

صورت یک قسم بوده‌ام را از روی دستم که بر دو قسم است برمی‌دارم و به فواره‌های کوچک نقره‌ای خیره می‌شوم که بر شیشه می‌زند

دست راست محصول همین ابدیت است 

دست را سترگ از چهره برمی‌دارم و به تاریکی انگشتان خیره می‌شوم که بر شیشه تک می‌زنند با ریتم محجور فوارات و اشارات نقره‌ای 

دست چپ محصول همین ازلیت است 

خودم بودم پس که این‌گونه در انتظار وقت شمارش  باران و نخل در جستجوی ردی صحیح از ابر بر آسمان بودم 

آسمان من همه شرجی بود 

زخم هایی عمیق با چاک‌هایی به تناسب تنا‍ژ درد که نرم بر بستر من می‌بارید 

و من باز چشم انتظار آن ابر موعود بودم که سیاهی‌ش چشم آفتاب را ببلعد 

ابری که نمی‌بارد 

ابری که نمی‌ساید دستی به ترحم بر زمین 

ابری بدون شرح و تفصیر های موجه جغرافیایی 

ابری تصلیب بر آسمان 

ابری برای نباریدن 

معرکه ابری‌ست 

چتر آسایش است از شر نور و پشه هایی که مورب به سمت پوستت رها می‌شوند تا خون به دهان برند 

من خود ابر نبار بودم 

ابر بدقلق نبار 

این را هر شب به ازلیت و ابدیت راست و چپم می‌گویم و آن‌ها باز در انتظار نشانه‌ای بارشند 

چه انتظار فرسودی. 

چه بارش درون من است.



طراح:خشایار رادافشار

عناوین آخرین یادداشت ها
لینک دوستان