X
تبلیغات
رایتل
شیخ شنگر هوای خنجرن هومندو سکونش مرمرن
بازدیدکنندگان : 237146


آرشیو
سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386

نمی خواهم بمانم

راه می روم تنها دست در جیب پالتو با سیگاری که خیس است از این باران

جاده ها دوباره پیدا شده اند

من در پیچ کدام معبرم؟

چه تفاوتی می کند؟ برای چه باید فراموش کنم درد را....یک جایی لازم می شود.درست مانند آن شبی که دیدمش....من بی تفاوت سیگار می کشیدم و او خیره بود به لب های من که دود را پیچان می داد بیرون.....من همان دود بودم....من چیزی نبودم...همه اش خیال بود....باید فراموش می کرد و می بخشید این شب را به من و کلمات ساطوری....من چه بودم در این زنده گی؟ یکی مثل هزاران حالا تو بگیر کسی را داشته باشی که شیشه ی عینکت را هم تمیز کند...مدام بگیرد دستمال بکشد به آن شیشه ی خش داراستیگمات...برای من چه فرقی می کرد؟ من که مدت هاست این عینک را فراموش کرده ام و خودم را....باید می بخشید مرا....من مسافر بودم....



طراح:خشایار رادافشار

عناوین آخرین یادداشت ها
لینک دوستان